دوستت دارم
اما گفتم.
گفتم :
- دسته کلیدت یادت نرود.
- پلهها لیزند .
- باید مراقب باشی.
- صبر کن تا چراغ قرمز
سبز شود ...
چند روز دگر نيز نوبت من و توست ،كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم و يا به كشتن فرزند خلق برخـیزیم
گفتم :
- دسته کلیدت یادت نرود.
- پلهها لیزند .
- باید مراقب باشی.
- صبر کن تا چراغ قرمز
سبز شود ...
پروانه،
بی پروا ،
به آتش میزند.
ما ،
بی شهامتِ پروانگی،
اندیشه هزاران آری و نه در سر،
پروا داریم از عشق
و فقط
دوستدار نقش آتشیم.
نام پروانه را،
حتما ،
یک شاعر ،
بر او نهاده است:
پروا ، نه !
علی صالحی
موجیــم و وصـل ما ، از خــود بریدن است
ساحــل بهــانـه ای است، رفتن رسیدن است
تـا شعــله در ســــــریم ، پروانــه اخگــــریم
شمعیم و اشـک مـا ، در خـــود چکیدن است
ما مرغ بی پریـــم ، از فـــــــوج دیگـــــریم
پـــرواز بــال مـــا ، در خـــــون تپیدن است
پـــر می کشـــیم و بــال ، بـر پـرده ی خیـال
اعجـــاز ذوق مـــا ، در پــــــر کشیدن است
مــا هیـــــچ نیستیم ، جـز سایه ای ز خـویش
آییــــــــن آینـــــــه ، خــــــود را ندیدن است
گفتـی مـرا بخـوان ، خواندیــــم و خــــامشی
پاسـخ همین تو را ، تنهـــــــــــا شنیدن است
بی درد و بی غــم است ، چیــــدن رسیده را
خامیـــم و درد مـا ، از کــــــــال چیدن است
قیصر امین پور